زين العابدين شيروانى

317

بستان السياحه ( فارسي )

ايشان در ملك مغان و آذربايجان و عراق و فارس است و قليلى در خراسان و كابل و كشمير سكونت دارند و در غريب‌نوازى و مهمان‌دارى و شجاعت بر امثال خود طريق سبقت سپارند ذكر شادمان بلده‌ايست از بلاد طخارستان كويند جائى خوب و محلّى مرغوبست مردمش ازبك و حنفىمذهبند و راقم نديده ذكر شاش بلده‌ايست از بلاد توران مشاهده نشده و اهل شاش نيز به نظر نيامده در كتب ديده‌ام كه خوب بلده‌ايست ذكر شاه جهان‌آباد نام شهر دهلى است در حرف دال مذكور شد ذكر شاپور نام چند موضع است يكى قصبه‌ايست در ملك پنجاب و در سه منزلى ملتان قرب هزار خانه در اوست و چند قريه معموره مضافات اوست در زمين هموار واقع و جوانب آن واسع است مردمش اكثر هندوان و حاكمش اهل ايمان و سادات عاليشان و عموما ارباب مروتند و ديكر شاپور كشمير است و آن در هفت فرسخى دار الملك واقع و طرف جنوبش كوه دارد و ساير اطرافش كشاده است باغات فراوان و آب روان دارد قرب هفتصد خانه در اوست و چند قريه مضافات اوست مردمش همكى حنفىمذهب و جبلىمشربند امّا اكثر ايشان از متاع صاحب‌منظر و ملاحت پيكر بهره‌ورند و ديكر شاپور كازرونست كويا باعث آبادى آنجا شاپور ذو الاكتاف بوده و صورت آن خسرو را در يكى از جبال آنجا در سنك نقش كرده‌اند و آن بلوك آباد و معمور و اكثر ما يحتاج موفور است آبش فراوان و هوايش كرمست و بيست پاره قريه در اوست مردمش شيعىمذهبند راقم هر سه شاپور را ديده و هريك را از وجهى پسنديده است ذكر شاه‌آباد قصبه‌ايست خجسته‌بنياد ما بين لاهور و شاه جهان‌آباد اتّفاق افتاده و اطرافش به‌غايت كشاده است قرب دو سه هزار خانه در اوست و چند پاره قريه مضافات اوست مردمش اكثر هندوان و ديكر مسلمان و حاكمش از فرقهء سنكانست خاكش حاصل‌خيز و هوايش طرب‌انكيز است مشاهده شده است ذكر شبرغان بكسر شين و باء موحّده تحتانى بلده‌ايست از بلاد طخارستان كويند مسرّت توامانست اهل آن ديار حنفىمذهبند راقم نديده ذكر شبرز بفتح شين و سكون باء موحّده و فتح راء و سكون زاء از ديار شام و محلّ بهجت‌مشامست راقم نديده ذكر شتران آن را اشتران نيز نامند وى قريه‌ايست ميان شهر بابك و سيرجان پستهء بسيار دارد مشاهده شده ذكر شحر بفتح شين و حاء مهمله و سكون راء از بلاد عربست كويند حضرت صالح ع بر سكنهء شهر مبعوث شده و بسبب انكار نبوّت آن حضرت به عذاب اليم كرفتار آمده راه دوزخ پيش كرفتند نعوذ باللّه من سخط اللّه ذكر شريف‌آباد نام دو قريه است يكى از قراى تربت حيدريّه و آنجائى خوش است و خربزهء خوش دارد و ديكر در دو فرسخى شيراز وى نيز بد قريهء نيست هر دو ديده شده است ذكر شطّ العرب نام روديست عظيم در عراق عرب شط بغداد و شط فرات و رود دزفول و شط شوشتر و دو سه رود ديكر جمع شده شطّ العرب مىشود و از كنار بصره كذشته به درياى عمّان مىريزد آبش به‌غايت خوش‌كوار و در نهايت سازكار است ذكر شفيف نام ناحيه‌ايست از جند دمشق جائى خوب و بلوكى مرغوبست و محتويست بر قراى آباد و مزارع خرّم‌بنياد همكى در كوهسار واقع و از مضافات جبل عاملست مردمش شيعىمذهب و قوم عربند و فسق و فجور در ميان ايشان كمست راقم مشاهده نموده و چند كاه در آنجا بوده است ذكر شقاقى نام طايفه‌ايست از طوايف كرد و از توابع قزلباش محلّ ايشان در نواحى تبريز و سرابست امّتى بسيار و قومى بيشمارند كويند شصت هزار خانوارند و هم در ملك آذربايجان طريق ييلامشى و قشلامشى مىسپارند همكى شيعىمذهب و ترك‌زبان و به غربا و فقراء مهربانند راقم بسيارى از آن فرقه ديده و بصحبت ايشان رسيده است ذكر شكّى شهركيست از شيروان و قريب بملك داغستان اكثر مردمش حنفىمذهب و ديكر شيعهء اماميّه‌اند همكى ترك و سفيدچهره و از متاع حسن و جمال بابهره‌اند ذكر شكّاك نام طايفه‌ايست از طوايف كرد مسكن ايشان بلاد ارمن و قرب آذربايجان تقريبا ده هزار خانه مىشوند و همكى شافعىمذهب و شكّاك و مردم سفّاك و بىباكند راقم چندى در ميان آن قوم بوده و با جمعى از ايشان صحبت نموده با فقرا و عجزه مهربان باشند ذكر شكارپور بلده‌ايست معمور از بلاد سند و شهركى خاطرپسند است در زمين هموار اتّفاق افتاده و جوانب اربعهء آن كشاده آبش از چاه و شيرين و هوايش كرم قرب پنج‌هزار باب خانه در اوست و نواحى معموره مضافات اوست خاكش حاصل‌خيز و زمينش ملاحت‌انكيز مردمش اكثر هندوان و ديكر مسلمان و قليلى اهل ايمانند عموما خالى از ملاحت‌پيكر و صباحت‌منظر نباشند و غريب‌نواز و سيّاح‌دوست باشند پارچهاى سفيد خوب در آنجا بافند كويند ارباب دولت و اهل تجارت در آن ولايت بسيارند راقم چند كاه در آن ديار بوده با اهل آنجا صحبت نموده است ذكر شكارى نام طايفه‌ايست از طوايف عرب